کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل


خرداد 1403
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  


 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

distance from tehran to ilam


جستجو




جستجو

 



قطاع الطریق : قطاع یعنی بسیار برنده و قطع کننده جمع قاطع است (عربی)
کلمه لص : به معنی دزد (عربی) لصوص جمع آن است .

سرقت نوجوانان

سرقت نوجوانان یکی از انواع واشکال بزهکاری است که دارای بیشتری میزان در میان انواع کجروی ها ی کودکان و نوجوانان است به طوری که تعداد سرقت کودکان و نوجوانان نسبت به سایر جرایم اطفال به اندازه ای زیاد است که می توان حتی مبحث جرائم کودکان و نوجونان را به سرقت های ارتکابی آنان اختصاص داد(شامبیانی : ۱۱۵:۱۳۷۳). آسیب های اجتماعی به عنوان یک میکروب مسری محیط اجتماعی را آلوده می کند و علاوه بر آن فرد آسیب دیده را از تکامل باز می دارد و سلامت نظام اجتماعی را با خطر مواجهه می کند همگان اذعان دارند که کودکان و نوجوانان نسل آینده ساز فردای هر جامعه ای هستند ، نسلی که سرمایه گذاری های مالی و معنوی به خاطر آنها است . اساس وشالوده هر جامعه ای به میزان و صحت و سلامت اجتماعی افراد آن و به خصوص کودکان و نوجوانان آن جامعه بستگی دارد . هر قدر جامعه بتواند با روش ها وشیوه های مختلف جامعه پذیری و نهادینه کردن ارزش ها وهنجارهای خود زمینه رشد و تکامل آنها را فراهم سازد به همان میزان نیز سلامت جامعه نیز افزون می گردد. بنابراین کجرفتاری های نوجوانان و بخصوص سرقت با اثرات منفی که بر جامعه وارد می سازد یکی از مسایل و آسیب های جدی جامعه کنونی ایران است و مطالعه دراین زمینه بسیار با اهمیت است ریرا جامعه ایران بنا به شرایط خاص خود دارای یکی از جوانترین ساختارهای جمعیتی در سطح دنیا است گواه این امر هم این است که ۴۲درصد از جمعیت کشور طبق سرشماری سال ۱۳۷۵ زیر ۱۵ سال قرار دارد . باید توجه داشت که مساله دار بودن انحراف نوجوان فقط مربوط به دوران خاص نوجوانی نیست بلکه اثرات و مخاطرات آن تا سال های بعد زندگی نیز ادامه دارد . باید گفت که انحراف اشخاص میانسال و مسن جز همان ادامه انحرافات دوران کودکی و نوجوانی نیست . بنا براین نیاز یه پژوهش در زمینه این آسیب اجتماعی کاملا مشهود است زیرا بدیهی است که لازمه برخورد اصولی با مساله داشتن شناخت کافی و تصویری روشن از آن است. لذا پژوهش در زمینه آینده سازان جامعه به عنوان مهم ترین سرمایه های اجتماعی و فرهنگی هر جامعه ای بسیار بایسته و ضروری است . و باید با آنتونی گیدنز همداستان شد که مطالعه در زمینه کودکان و نوجوانان را یکی از جذاب ترین وظایف جامعه شناسی می داند ( گیدنز ۱۳۷۴ :۱۳۰).
از طرف دیگر باید خاطرنشان کرد که متأسفانه یکی از دلایل عدم موفقیت در جلوگیری از وقوع جرایم، به طور عام و سرقت به طور خاص، عدم ریشه یابی در علل و عوامل وقوع آنها است. افراد جامعه توجه خود را بیشتر به درمان موقت غلطی به نام مجازات معطوف کرده اند که تحقیقات و مطالعات مختلف به عواقب و پیامدهای منفی این نوع درمان پرداخته و ناکارا بودن آنرا گوشزد کرده اند. اصولاً پیشگیری باید با دانش و اطلاعات کافی نسبت به علل ایجاد کننده هر دردی باشد و سپس مداوا در پی تشخیص درد صورت پذیرد. چراکه اگر تشخیص درست باشد، درمان نیز آسان و سریع خواهد بود.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

مردودی :

گذراندن یک پایه در دو سال تحصیلی یا بیشتر می باشد .

ترک تحصیل :

توقف یا داشتن وقفه ای در تحصیل به دلایل مختلف .
عوامل موثر در ترک تحصیل دانش آموزان:
یکی ازمسایل مهم درنظام آموزشی تمامی کشورهابه خصوص کشورهای جهان سوم واز آن جمله افغانستان ترک خود سرانه مکتب ازجانب بعضی ازشاگردان است .
اگربنام نویسی شاگردان بخاطررفتن به مکتب ودوبرابرشدن آن بعدازجنگ جهانی دوم نگاه کنیم، این نکته راهم نباید فراموش کنیم که شاگردانی که درجریانی تحصیلی مکتب را ترک میکنند نیزبه رقم بلای میرسد. که این مسله در نظام آموزشی کشورها بسیارحاد وتوجه همه دست اندرکارای نظام آموزشی را بخود جلب نموده اند واین جوانان که یعداز مصارف زیاد مکتب را ترک میکنند درحقیقت تاثیرات خیلی ناگوار براقتیصاد انسانی کشورها وارد میکند.
بناء” لازم دانیستم که موضوع وبلاگ ام را به این معضله و بحران عظیم نظام آموزشی جهان اختصاص دهم . که دراین جزوه کوچک به تعریف ترک تحصیل وعوامل مؤثر درترک تحصیل دانش آموزان اشاراتی شده اند.
تعریف ترک تحصیل : هرگاه شاگردی قبل از پایان آخرین سال یک دوره تحصیلی که درآن ثبت نام کرده است آن دوره را ترک نماید بنام ترک تحصیل یاد میشود .
برترین عوامل مشترک در ترک تحصیل دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی بخصوص در مقطع متوسطه بیانگر این حقیقت است که فقر مالی و فقر انگیزشی بیشترین نقش را داشته است و همچنین محیط نامناسب خانه و مدرسه خشونت‚ تنبیه و تشویق معلم ‚ سختگیری های بیهوده که باعث می شود انگیزه تحصیلی شاگردان ضعیف شودزمینه های ترک تحصیل فراهم می گردد.
از عوامل دیگر که در موفقیت تحصیلی جوانان و نوجوانان می توانند تاثیر گذار باشندسلامت جسمی و روحی و بهداشتی ‚عوامل ارثی ‚ذهنی و هوشی ‚ امکانات آموزشی ‚ اعتماد به نفس و تلاش و پشتکار فردی ‚ تاثیر همسالان ‚ اهمیت قائل شدن والدین به تحصیل فرزندان می باشد. در اینجا مهمترین موارد موثر در افت تحصیلی دانش آموزان بیان شده است.
۱) شرایط اقتصادی
۲) سواد والدین
۳) برخورد معلم
۴) محتوای کتب درسی
۵) شیوه برگزاری امتحانات(شیوه های ارزیابی)
۶) عقب ماندگی درسی
۷) نارسایی های جسمانی
۸) انگیزه
شرایط اقتصادی
ترک تحصیل دانش آموزان با وضعیت اق
عکس مرتبط با اقتصاد
تصادی جامعه و خانواده در ارتباط می باشد. عواملی چون پایین بودن در آمد ‚مسکن نا مناسب عدم سرپرستی و حضور پدر و مادر در خانواده‚ کثرت فرزندان و طبقه پایین شغلی والدین بر ترک تحصیل فرزندان تاثیر دارد. پس مسلم است که کیفیت آموزش و تربیت در رشد جسمانی و قوای دفاعی دانش آموز در خانواده هایی با سطح پایین اقتصادی و فرهنگی جامعه و خانواده اثرات مستقیمی بر عدم پیشرفت فرزندان به جای می گذارد. مشکلات والدین در راه کوشش و تلاش برای معاش و گرفتاری های بی شمار آنها در این رابطه معمولا والدین را از اوضاع و احوال فرزندان خود غافل می نماید و در حقیقت رابطه صحیحی را لازمه یک زندگی سالم است را مختل می سازدو اثرات این نوع زندگی در ظرف چند سال به اعماق نحیف افراد نفوذ می کند و موجب تخریب نیروهای بالقوه آنان می گردد. وقتی فقر در خانواده ای باشد امکان بروز مشکلاتی در رفتار جوانان من جمله دانش آموزان وجود خواهد داشت . علی علیه السلام درباره فقر می فرمایند&#۶۴۸۳۱;فان الفقر منقصه للدین ‚مدهشه للعقل و داعیه للمقت&#۶۴۸۳۰; فقر باعث نقصان دین سراسیمگی عقل و بر انگیختن خشم می شود و بیکاری ‚ جوانان را به جانب برخی از بزهکاری ها می کشاند. البته اسلام زمینه اجتماعی را برای تعادل اقتصادی ایجاد می کند و بر والیان امور فرض می داند که مبادا فقر آنان را به انحراف بکشاند. پس معلوم می شود که مهمترین عامل برای رهایی دانش آموزان از تحصیل فقر اقتصادی است.
سواد والدین
یکی از عوامل مهم در پیشرفت یا ترک تحصیل دانش آموزان سواد والدین محسوب می شود. اگر بچه ها در محیط خانواده احساس پشت گرمی نمایند و هر گاه از نظر درسی مشکلی برایشان پیش آمد مطمئن باشند که اولیای آنها کمک می کنند در این صورت با دلگرمی بیشتری درس می خوانند و دچار عقب ماندگی تحصیلی نخواهند شد. چون تحصیلات والدین تاثیر بسزایی در موفقیت تحصیلی فرزندان دارد. تحقیقات متعددی نشان می دهد که پیشرفت تحصیلی دانش آموزانی که والدین آنها افرادی آگاه و با سواد بوده اند موفقیت تحصیلی آنان بیشتر بوده است. محیط خانواده در پیشرفت تحصیلی نقش مهمی دارد. دانش آموزی که والدین خود را مشغول مطالعه می بیند خودش نیز تشویق به درس خواندن می شود و آنها را به عنوان بهترین الگوی همانند سازی تحصیلی انتخاب می کند. بنابراین کمک و راهنمایی فرزندان توسط والدین امری است ضروری و نمی توان کار آموزش را تنها به مدرسه محول ساخت و از نقش خانواده در این زمینه غافل شد. دانش آموزان اوقات زیادی را در منزل می گذرانند و تحت تاثیر اعمال و رفتار والدین هستند و از آنها انتظار کمک و راهنمایی در زمینه درس را دارند.
برخورد معلم
پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تا حدود زیادی بستگی به شرایط محیطی و نحوه برخورد معلمان و اطرافیان دارد . فضایی که نوجوانان در آن پرورش می یابند باید به گونه ای باشد که موجب موفقیت آنها گردد. برخورد معلم باید منطقی بوده تا دانش آموز را در مسیر موفقیت قرار دهد و دانش آموز اعتماد به نفس پیدا کند و از خ
ود انتظار موفقیت داشته باشد زیرا موفقیت هم چون نردبانی است که وقتی شروع شد تا آخرین پله ادامه می دهد.
بنابراین می توان گفت رابطه معلمان و شاگردان و مسئولان دیگرمکاتب می تواند موفقیت دانش آموزان را تحت تاثیر قرار دهد و از ترک تحصیل جلوگیری کند.
برخورد معلم و اولیای مکاتب باید به گونه ای باشد که دانش آموز از طریق دستکاری اشیا ‚ آزمایش‚جمع آوری اطلاعات ساختن و خلق کرد مباحث ومشارکت در کارهای گروهی‚گوش دادن‚خواندن و اکتشاف به تجربه یادگیری بپردازند و بدین وسیله از ترک تحصیل دانش آموزان جلوگیری نمایند .
همچنین استفاده از تشویق های مادی و غیر مادی مفید است . استفاده بیشتر معلمان از تشویق های کلامی و تشویق در جمع در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نقش بسزایی دارد و هم باعث جلوگیری از افت تحصیلی دانش آموزان می شود
محتوای کتب درسی
عواملی مانند عدم تناسب نیازها و علایق دانش آموزان با محتوای کتب درسی‚عدم هماهنگی اهداف آموزشی با نیاز ها و علایق دانش آموزان از عوامل افت تحصیلی می باشد.اگر محتوا و روش و فنون آموزش و پرورش واقعا با نیاز ها و رغبت ها و مسائل و مشکلات دانش آموزان تناسب داشته باشد باعث می شود که آنها در تحصیل بهتر کوشش کنندو تحصیلات خود را به پایان برسانند و در نتیجه از میزان ترک تحصیل کاسته شود.
کتابها و موارد درسی و محتوای دروس مهم ترین راه رسیدن به اهداف آموزشی است .نگاهی اجمالی به کتب درسی نشان می دهد که غالب کتابها و برنامه های آموزشی از نظر کیفی و کمی با توان و و نیاز های دانش آموزان هماهنگی ندارد .
بین محتوای کتب‚ ساعات تدریس و درک دانش آموزان و مراحل رشد آنها تناسب وجود ندارد.
یکی از مهم ترین و موثر ترین عوامل ترک تحصیل محتوای کتب درسی است و همچنین ارتباط نداشتن محتوی دروس با نیاز های دانش آموزان‚ ارتباط نداشتن محتوی دروس با آموخته های قبلی دانش آموزان ‚حجیم بودن محتوای کتب درسی با توجه به مقدار زمانی که برای یادگیری فرصت دارند‚ ارتباط نداشتن محتوای دروس با نیاز های حال و آینده جامعه‚ روان نبودن و جذاب نبودن و قابل درک و فهم نبودن مطالب درس‚ عدم ایجاد تفکر و عدم ایجاد روابط اجتماعی مطلوب در دانش آموزان نیز از دیگر عوامل مرتبط می باشد .
شیوه برگزاری امتحانات(شیوه ارزیابی)
هدف عمده در مدرسه پیش بردن یادگیری دانش آموزان است . تمام فعال
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
یت های مدرسه باید متوجه همین هدف باشد . زیرا مقدار و نوع یادگیری دانش آموزان است که میزان فعالیتهای مدرسه را روشن می کند. هرگاه دانش آموز مطلبی را یاد بگیرد ‚این امر موجب تغییر رفتار وی خواهد شد و به عبارت دیگر تجارب یادگیری موفقیت آمیز موجب تغییراتی در رفتار دانش آموز می شود.
بوسیله ارزیابی و امتحان است که معلم می تواند اثر کوششهای خود را بفهمد و یا بداند که چه اندازه توانسته است دانش آموز را در راه رسیدن به هدفهای مورد نظر کمک کند و خود نیز تا چه حد موفق بوده است.
چنانچه امتحان به جای اینکه یک وسیله باشد ‚یک هدف اصلی به شمار آید و این بر کل فرایند آموزشی اثرات سو می گذارد و هدفهای حقیقی آموزش و پرورش را به مخاطره می اندازد.در چنین حالتی امتحان بر چگونگی تدریس و یادگیری تاثیر گذاشته و دانش آموزان فقط برای کسب نمره و قبول شدن در امتحان فعالیت می کنند . دانش آموزان برای دریافت نمره به حفظ کردن مطالب می پردازند و در نتیجه قدرت تفکر و استدلال و نو آوری فراگیران ضعیف می گردد و موجب خستگی آنها از درس و معلم می شود.
همه این موارد منجر به عدم پیشرفت و افزایش میزان افت تحصیلی و در نهایت ترک تحصیل دانش آموزان می گردد.
استفاده از شیوه های صحیح امتحان یا ارزیابی پیشرفت تحصیلی ‚نه تنها معلم را قادر می سازد که دانش آموزان خود را در رسیدن به هدفهای آموزش و پرورش راهنمایی کند بلکه بر اساس ارزیابی مداوم می تواند روش تدریس را نیز ارزیابی کند.به این ترتیب می تواند از ترک تحصیل دانش آموزان جلوگیری کند.
بنابراین امتحان وسیله ای نیست که تنها در پایان مراحل تحصیل و برای انتخاب افراد مستعد و شایسته تر به کار رود ‚ بلکه امتحان باید به طور مداوم و در جریان تدریس باشد و در موقعیت های مختلف انجام گیرد.
عقب ماندگی درسی
برخی از دانش آموزان عقب ماندگیشان ناشی از افت هوشی و نارسایی ذهنی نیست بلکه صرفا ناشی از تن پروری یا بیکارگی است . یعنی عقب ماندگی درسی ناشی از تنبلی .
گاهی عقب ماندگی ناشی از تن پروری و تنبلی است بدین معنی که کودکان وقت و تلاش خود را مصروف کار و تحصیل نمی کنند و مانند دیگر دانش آموزان درس نمی خوانند و یا عوامل دیگر مانند وجود نارسایی های عضوی ‚ چون ضعف در بینایی و در شنوایی عدم قدرت بیان ‚اختلال در رفتار ‚ حالت گیجی و ماتی و گم کردن دست و پای خود در حین پاسخ به سوالات معلم است.
نارسایی های جسمی
دانش آموزانی که دارای بنیه ضعیفی هستند و از سلامت عمومی کامل برخوردار نیستند نمی توانند به اندازه کافی کوشش و فعالیت داشته باشند.
وجود ضعف در بینایی و شنوایی نیز باعث عقب ماندگی و افت تحصیلی می شود.این نوع دانش آموزان به علت خوب درک نکردن درسها افت تحصیلی پیدا می کنند .
ناراحتی های مربوط به مراکز عصبی و ناهماهنگی هایی حتی حرکتی در جای خود باعث ا
فت تحصیلی دانش آموز خواهد بود.
انگیزه

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[شنبه 1399-12-16] [ 11:01:00 ب.ظ ]




در دادسرا حضور متهم برای تفهیم اتهام و دفاع از خودش ضروری است اما عدم حضور او مانع از تعقیب و انجام تحقیقات نیست و بازپرس یا دادیار موظفند با رعایت اصل بی طرفی دلایل له یا علیه او را جمع آوری و نسبت به او تصمیم نهایی بگیرندکه آرای غیابی نامیده میشود که در این مقاله به آن و نحوه اعتراض به آرای عیابی می پردازیم .

 

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

فصل اول دادرسی غیابی درامور کیفری

 

پایان نامه رشته حقوق

 

۱-۱- حکم حضوری و غیابی

 

در قضاوت اصل شنیدن اظهارات طرفین و سپس صدور حکم می باشد . حضور طرفین در جلسه دادگاه و استماع اظهارات شفاهی آنان و حتی بحث و مناظره اصحاب دعوا ، به قاضی برای کشف حقیقت و رسیدن به واقع کمک شایانی مىکند . از این رو ، تا آنجا که مقدور باشد  باید بر اصل مذکور پافشاری شود . اما در بسیاری از موارد اطلاق این اصل موجب تعطیل شدن خود قضاوت می شود. یعنی اگر ما معتقد باشیم که باید به دقت اظهارات و صحبتهای طرفین را بشنویم و سپس رای صادر کنیم ؛ نتیجه آن این می شود که اگر خوانده نخواست به دادگاه بیاید ، قاضی دادگاه نتواند حتی با شنیدن اظهارات خواهان حکم صادر کند . بنابراین اصل شنیدن اظهارات طرفین اصلی مطلق نیست[۱] ، و جاهایی که قانونگذار و شرع مقدس تجویز کرده است ، مشروط بر اینکه خوانده برای رسیدگی دعوت شده باشد ، دادگاه باید بتواند فصل خصومت کند .

 

به موضوع حکم حضوری و غیابی اختصاص یافته است . به موجب ماده ۳۰۳ این قانون ، حکم دادگاه حضوری است مگر این که خوانده یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی وی در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده و به طور کتبی نیز دفاع ننموده باشد و یا اخطاریه ابلاغ واقعی نشده باشد .

 

 

 

همانطور که ملاحظه مىشود ، در ماده ۳۰۳  از کلمه حکم استفاده شده است . زیرا فقط حکم دادگاه میتواند غیابی باشد و هیچ قراری وصف غیابی پیدا نمیکند . بنابر این قرار دادگاه همیشه حضوری است . علت این امر به خاطر آن است که غیابی بودن حکم همیشه بستگی به وضعیت خوانده دارد و نسبت به خواهان همیشه حضوری است ، در حالی که قرارها معمولاً علیه خواهان صادر میشوند . لذا وضعیت خوانده در نوع آن تاثیری ندارد .

 

الف – ملاکهای غیابی بودن حکم  : به موجب ماده ۳۰۳ ق . آ . د . م . ، در صورت جمع بودن سه شرط ، حکم دادگاه غیابی خواهد بود:

 

 

 

اولاً ؛ خوانده در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده باشد .

 

 

 

ثانیاً ؛ خوانده به هیچ وجه دفاع کتبی نکرده باشد .

 

 

 

ثالثاً ، اخطاریه دادگاه به خوانده بطور واقعی ابلاغ نشده باشد .

 

بنابراین ، در صورت حضور خوانده در یکی از جلسات دادگاه یا ارسال حتی یک لایحه یا در صورت واقعی بودن ابلاغ ، حتی اگر خوانده در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده باشد و لایحه هم نفرستاده باشد ، موجب حضوری بودن حکم خواهد شد . با توجه به این شرایط ،  قاضی پرونده در زمان صدور رای باید توجه کند در صورت جمع بودن هر سه شرط حکم غیابی صادر کند . در صورت وقوع اشتباه از سوی قاضی دادگاه ، خواهان باید این نکته را به دادگاه یادآوری کند تا با اعتراض خوانده به عنوان واخواهی موجب اطاله دادرسی فراهم نشود و در زمان اجرای حکم با مشکل مواجه نگردد .

 

در یک مورد ، ابلاغ واقعی اخطاریه مانع اعتراض به رأی نخواهد بود ، بلکه عدم حضور خوانده در هیچ یک از مراحل دادرسی و عدم ارسال لایحه دفاعیه یا اعتراضیه ، سبب میشود که محکوم علیه حق داشته باشد نسبت به رأی صادره در همان دادگاه  اعتراض نماید . این مورد در ماده ۳۶۴ ق . آ . د . پیش بینی شده و مربوط به دادگاه تجدید نظر است . به موجب این ماده ،  در مواردی که رای دادگاه تجدید نظر مبنی بر محکومیت خوانده باشد و خوانده یا وکیل او در هیچیک از مراحل دادرسی حاضر نبوده و لایحه دفاعیه و یا اعتراضیه ای هم نداده باشند رای دادگاه تجدید نظر ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ واقعی به محکوم علیه یا وکیل او قابل اعتراض و رسیدگی در همان دادگاه تجدید نظر می باشد ، رای صادره قطعی است .

 

نکته: مطابق ماده ۳۰۳ ق . آ. د . م . ، یکی از شرایط غیابی بودن حکم آن است که خوانده بطور کتبی دفاع نکرده باشد . حال سوال این است که آیا دادن لوایحی مثل اعلام نشانی ، اعلام بیماری و ارائه تصدیق پزشک ، معرفی وکیل ، دخالت وکیل جهت مطالعه پرونده و اقداماتی از این قبیل به معنای دفاع کتبی و موجب حضوری تلقی شدن حکم هست یا خیر ؟ در پاسخ به این سوال میگوییم اگر چه اقدامات مزبور دفاع تلقی نمیشود ، ولی با توجه به اینکه این اقدامات دلیل بر اطلاع واقعی مخاطب از جریان  دعوی است و علت حضوری بودن حکم در صورت وجود ابلاغ واقعی آن است که قانونگذار تنها ابلاغ واقعی را ملاک مطمئنی برای اطلاع مخاطب از دادرسی تلقی نموده است و با توجه به اینکه مطابق  ماده ۳۰۳ قانون آئین دادرسی مدنی اصل بر حضوری بودن احکام است و در موارد شک باید به اصل رجوع کنیم لذا با تفسیر منطقی از ماده ۳۰۳ قانون آئین دادرسی مدنی در موارد مذکور حکم  حضوری تلقی خواهد شد ، مشروط بر اینکه اقدامات فوق در فرصت قانونی برای دفاع صورت گرفته باشد .

 

 

 

حکم غیابی در مورد شخص حقوقی : گفتیم که یکی از شرایط غیابی بودن حکم ، به نحوه ابلاغ به خوانده بستگی دارد .  در بحث ابلاغ به اشخاص حقوقی به این نتیجه رسیدیم که ابلاغ به دستگاه های دولتی که مطابق ماده ۷۵ صورت گرفته باشد ، همیشه واقعی است و اصلاً ابلاغ قانونی به اینگونه اشخاص حقوقی اجازه داده نشده است . بنابراین با فقد یکی از شرایط غیابی بودن حکم و عدم امکان رسیدگی به پرونده بدون ابلاغ واقعی ، احکام صادره علیه اشخاص حقوقی عمومی ( موضوع ماده ۷۵ ق . آ . د . م .) همیشه حضوری است ، ولو اینکه از طرف شخص حقوقی لایحه ای به دادگاه فرستاده نشده باشد و نماینده آن هم در هیچ یک از جلسات رسیدگی دادگاه حضور پیدا  نکرده باشد . اما در مورد اشخاص حقوقی خصوصی ( موضوع ماده ۷۶ ق . آ . د . م .) ، چون ابلاغ قانونی هم ممکن است ؛ لذا غیابی بودن حکم به وجود شرایط سه گانه ای که گفته شد بستگی دارد .

 

 

 

ب – واخواهی از حکم غیابی : بعد از صدور حکم غیابی ، محکوم علیه غایب ، حق دارد به حکم اعتراض نماید . این حق که در ماده ۳۰۵ قانون آئین دادرسی مدنی مورد تصریح قرار گرفته است ، واخواهی نامیده مىشود . واخواهی غیر از تجدیدنظر خواهی است . اعتراض به حکم غیابی ( واخواهی ) در همان دادگاه صادر کننده رأی رسیدگی مىشود . واخواهی نسبت به حکم غیابی  با تقدیم دادخواست به عمل مىآید . مهلت واخواهی از احکام غیابی برای کسانی که مقیم کشورند بیست روز و برای کسانی که خارج از کشور اقامت دارند دو ماه از تاریخ ابلاغ واقعی است . مهلت تجدیدنظر خواهی نیز بعد از انقضاء مهلت واخواهی شروع مىشود . بنابراین محکوم علیه مقیم ایران تا ۲۰ روز از تاریخ ابلاغ حق واخواهی و تا ۲۰ روز دیگر پس از انقضاء مهلت واخواهی ، ( نسبت به آرای قابل تجدیدنظر ) حق تجدیدنظر خواهی  دارد . اجرای حکم غیابی پس انقضاء مهلت واخواهی و تجدید نظر خواهی بر مبنای تاریخ ابلاغ قانونی بلا اشکال است . ولی محکوم علیه غایب از تاریخ اطلاع واقعی ظرف مهلت های مقرر ، حق واخواهی دارد . در اینجا دو مسئله باید مورد توجه قرار گیرد :اول اینکه مبداء مهلت واخواهی ، از تاریخ ابلاغ واقعی به محکوم علیه است نه ابلاغ قانونی ؛ هر چند با انقضاء مهلت از تاریخ ابلاغ قانونی ، حکم قابلیت اجرایی پیدا مىکند . بنابراین اگر محکوم علیه غایب بعد از مهلت ۲۰ روز اول از تاریخ ابلاغ قانونی یا حتی بعد از مهلت تجدیدنظر خواهی به حکم دسترسی پیدا کرد ، از تاریخ اطلاع واقعی همچنان حق واخواهی دارد و چنانچه در مهلت تجدیدنظر خواهی به حکم اعتراض نماید ، نباید حق واخواهی او را نادیده گرفته شود ، بلکه اعتراض وی باید در همان دادگاه صادر کننده رأی رسیدگی شود . اینکه بعضی از محاکم ، اعتراض محکوم علیه را در صورتی که خارج از مهلت ۲۰ روز اول و در مهلت ۲۰ روز بعدی صورت گرفته باشد ، آن را تجدیدنظر خواهی تلقی نموده و به دادگاه تجدیدنظر ارسال مىنمایند ، مبتنی بر اشتباه است .

 

نکته دوم در این سئوال نهفته است که آیا محکوم علیه غایب با وجود اینکه مهلت و فرصت واخواهی دارد ، آیا مىتواند تجدیدنظر خواهی نماید و به عبارت دیگر از حق واخواهی صرفنظر نماید ؟ یا اینکه اعتراض او در مهلت ۲۰ روز اولی لزوماً باید واخواهی تلقی شود ؟ شعبه ۴۴ دادگاه حقوقی ۲ تهران با رأی شماره ۱۳۲۵ مورخ ۲۶/۱۲/۱۳۶۹ به این سئوال پاسخ داده است که حق واخواهی مقدم بر حق تجدیدنظر خواهی نیست و محکوم علیه مىتواند با اعراض از حق واخواهی در مهلت مزبور  نسبت به دادنامه تجدیدنظر خواهی نماید . استدلال دادگاه چنین است :  نظر به اینکه  محکوم علیه صریحا خواسته خود را پژوهش (تجدیدنظر)از دادنامه شماره ۴۳۹ مورخ ۴/۷/۶۷دادگاه حقوقی دو تهران اعلام نموده و این تصریح با توجه به مرجع تجدیدنظر که مورد خطاب قرارگرفته ، ظهور در اعراض محکوم علیه از حق واخواهی داشته و استفاده از حق تجدیدنظر خواهی در طول واخواهی و موخر برآن نیست تا گفته شود محکوم علیه غایب بایستی لزوما و در ابتدای امر از حکم غیابی واخواهی نماید ، بلکه حق تجدیدنظر خواهی و واخواهی بطور علی السویه برای محکوم علیه وجود دارد و درهرحال حکم غیابی نیز یک رای است که به صراحت قانون حق تجدیدنظر خواهی از آن برای طرفین وجود دارد . به این ترتیب دادگاه با پذیرش تجدیدنظر خواهی و تلقی این اقدام به منزله اعراض از حق واخواهی ، با صدور قرار عدم صلاحیت پرونده را به مرجع مربوط ارسال مىنماید.

 

 

 

در خاتمه این بحث یادآوری مىشود که با واخواهی محکوم علیه غایب در موعد قانونی ، فرض قطعیت حکم وصف خود را از دست مىدهد و دادگاه باید دستور توقف اجرای آن را صادر کند و چنانچه هنوز اجرائیه صادر نشده باشد ، از صدور آن خودداری کند .

 

– البته در آئین دادرسی کیفری  در  قسمت مربوط به رسیدگی به جرایمی که جنبه حق الهی دارند ، اجازه رسیدگی غیابی داده نشده است ، مگر اینکه حکم برائت باشد. نگاه کنید به مواد ۲۱۷ و ۲۱۸ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری .

 

آیین دادرسی مدنی ( کاربردی )

 

 

 

معمولاً با حضور یا دستگیری متهم و تفهیم اتهام نسبت به اعمال غیر قانونی که انجام داده، تعقیب کیفری و محاکمه انجام می شود. در دادسرا حضور متهم برای تفهیم اتهام و دفاع از خودش ضروری است اما عدم حضور او مانع از تعقیب و انجام تحقیقات نیست و بازپرس یا دادیار موظفند با رعایت اصل بی طرفی دلایل له یا علیه او را جمع آوری و نسبت به او تصمیم نهایی بگیرند. اگر اقدامات دادسرا برای حضور متهم به نتیجه نرسید قاضی مکلف است با توجه به محتویات پرونده و دلایل موجود در خصوص اتهام او تصمیم گیری کند. این امر ممکن است در دو مرحله انجام پذیرد.

 

۱-۲-مراحل دادسرا

 

تصمیم دادسرا درباره اتهام به یکی از اشکال زیر است: ۱- قرار منع پیگرد: این قرار هنگامی انشا و صادر می شود که یا دلایل کافی برای توجه اتهام به متهم وجود ندارد و یا اینکه عملی که به متهم منتسب شده اصولاً جرم نیست. برای مثال احمد به اتهام سرقت تحت تعقیب قرار می گیرد ولی با توجه به تحقیقات انجام شده به دست می آید که نامبرده مرتکب این جرم نشده و شخص دیگری مرتکب سرقت شده است و یا اینکه دلیل برای توجه اتهام به او و یا شخص دیگر اصلاً وجود ندارد و سرقتی واقع نشده است و گاه شخص مرتکب عملی می شود که قانونگذار آن را جرم نمی داند. برای مثال احمد سفته ای صادر می کند ولی قادر به پرداخت آن در تاریخ مقرر نیست گرچه در اینجا احمد بدهکار است ولی عمل او مجرمانه نیست و مدعی و طلبکار باید با تقدیم دادخواست حقوقی طلب خود را وصول کنند. ۲- قرار موقوفی تعقیب: این قرار هنگامی از سوی قضات دادسرا صادر می شود که بنا به دلایل قانونی امر تعقیب باید متوقف شود. برای مثال احمد مرتکب سرقت شده و دلایل هم کافی است ولی در حین تحقیقات مقدماتی یا قبل از دستگیری فوت می کند. ۳- قرار مجرمیت: در این حالت دلایل علیه متهم کافی است و دادسرا به عنوان نماینده جامعه متهم را به محاکمه فرا می خواهد یعنی پس از صدور قرار مجرمیت توسط بازپرس یا دادیار و موافقت دادستان با آن، نامبرده ( دادستان) با تنظیم کیفرخواست از دادگاه می خواهد که متهم را به مجازات عمل ارتکابی برساند. در هر سه حالت گفته شده چه متهم حضور داشته باشد و از خودش دفاع کند و چه حضور نداشته باشد دادسرا در مورد او تصمیم نهایی می گیرد اما در دادگاه و به اصطلاح در مرحله محاکمه وضع به شرح بند ذیل است.

 

۱-۳- مرحله دادگاه:

 

دادگاه به عنوان یک مرجع بی طرف در خصوص شکایت شاکی و ادعای دادستان و دفاع متهم باید اتخاذ تصمیم کند یعنی متهم را گناهکار یا بی گناه تشخیص داده و سپس بر آن مبنا و بر پایه وجدان و با استعانت از حضرت حق به استناد قانون متهم را تبرئه یا محکوم کند. در این مرحله حضور یا عدم حضور متهم مؤثر است. به بیان دیگر در برخی جرایم مانند جرم زنا، شرب خمر، لواط و … حضور شخص متهم برای دفاع از خودش ضروری است و در صورت عدم حضور دادگاه نمی تواند او را محکوم کند. البته چنانچه در این گونه جرایم محتویات پرونده بر برائت متهم دلالت داشته باشد صدور رأی غیابی مبنی بر تبرئه متهم بلامانع می باشد. در امور کیفری صدور رأی غیابی دارای شرایط و ضروریاتی است که به طور خلاصه عبارتند از: ۱- در غیر جرایم حق اللهی (مانند کلاهبرداری، صدور چک بلامحل، تصرف عدوانی و…) هرگاه متهم یا وکیل او در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نباشد و یا برای دفاع، لایحه نفرستاده باشند دادگاه با توجه به محتویات پرونده کیفری رأی غیابی صادر می کند. ۲- متهم حق دارد ظرف ۱۰ روز از تاریخ ابلاغ واقعی از دادگاهی که او را غیاباً محکوم کرده است درخواست رسیدگی دوباره کند و به اصطلاح دادگاه صادرکننده حکم به واخواهی او رسیدگی می کند. ۳- اگر پس از ابلاغ واقعی و در مهلت ۱۰روزه متهم از دادگاه صادرکننده حکم واخواهی نکرد و چنانچه رأی دادگاه قابل تجدید نظر باشد حق دارد از رأی دادگاه به دادگاه بالاتر تجدید نظرخواهی کند. ۴- آرای غیابی دادگاه کیفری که از آنها در مهلت مقرر واخواهی یا تجدید نظرخواهی نشده باشد، قابل اجراست. ۵- اگر رأی به متهم ابلاغ واقعی نشده باشد و به اصطلاح ابلاغ قانونی شده باشد متهم حق دارد ظرف ده روز از تاریخ اطلاع از دادگاه صادرکننده رأی تقاضای واخواهی کند. در این حالت دادگاه اجرای رأی را به صورت موقت متوقف می کند و از متهم تأمین مناسب می گیرد.در اینجا جهت درک بهتر مطالب گفته شده لازم است به پرسش های زیر پاسخ داده شود. بلاغ واقعی و ابلاغ قانونی به چه معناست؟ بدون آن که بخواهیم وارد بحث تخصصی امر ابلاغ شویم و به بررسی عقاید مختلف در این خصوص بپردازیم با کمی تسامح می توان گفت ابلاغ واقعی به ابلاغی گفته می شود که به خود مخاطب صورت بگیرد از این رو در غیر این موارد مانند ابلاغ به همسر و بستگان مخاطب یا ابلاغ از طریق روزنامه ابلاغ قانونی است چه آرایی در امور کیفری قابل تجدیدنظرند؟ گرچه در بروشور مربوط به آرای قابل تجدیدنظر به این موضوع به طور مفصل می پردازیم ولی به طور خلاصه در پاسخ به این پرسش باید گفت: جرایمی که مجازات قانونی آنها اعدام، حبس ابد، قصاص، جزای نقدی بیش از پانصدهزار ریال، شلاق و یا بیش از سه ماه حبس است، قابل تجدیدنظر می باشد. پس از آن که محکوم علیه غیابی دستگیر شد آیا حکم نسبت به او به اجرا در می آید؟ خیر، زیرا او حق دارد از تاریخ آگاهی نسبت به مفاد حکم ظرف ده روز به آن اعتراض کند که البته در این حالت دادگاه برای او قرار تأمین صادر می کند که شاید این قرار منجر به بازداشت او هم شود برای مثال احمد به طور غیابی به مجازات حبس به علت صدور چک بلامحل غیاباً محکوم می شود و رأی نیز به او ابلاغ واقعی نمی شود و پس از دو سال دستگیر می شود در این حالت او از زمان اطلاع از مفاد رأی ظرف ۱۰ روز فرصت دارد تا به آن رأی اعتراض کند که اصطلاحاً به آن واخواهی گفته می شود.

 

فصل دوم اعتراض به حکم غیابی

 

شکایت محکوم علیه غایب از حکم غیابی دادگاه را اعتراض به حکم غیابی می نامند. اعتراض به حکم غیابی در آیین دادرسی مدنی تحت عنوان واخواهی، مواد ۳۰۵ تا ۳۰۸ این قانون را به خود اختصاص داده است. واخواهی در لغت به معنای اعتراض آمده و اعتراض نیز به معنای خرده گرفتن، ایراد گرفتن و… آمده است[۱]

 

اصطلاح واخواهی در آیین دارسی مدنی تنها به شکایتی گفته می شود که محکوم علیه غایب نسبت به حکم غیابی در دادگاه صادر کننده حکم مطرح می کند. مطابق ماده ۳۰۳ ق.آ.د.م[۴] حکم دادگاه در صورتی غیابی شمرده می شود که خوانده یا نماینده او در جلسات دادگاه حاضر نشود، لایحه دفاعیه نداده باشد و اخطاریه نیز ابلاغ واقعی نشود. البته باید دانست که حکم غیابی فقط در مورد خوانده دعوا می تواند مصداق داشته باشد و حکم نسبت به خواهان که خود مبادرت به تقدیم دادخواست و اقامه دعوا نموده است نمی تواند غیابی باشد و در هر حال حضوری خواهد بود.[۲]

 

۲-۱-آراء قابل واخواهی

 

با توجه به ماده ۳۰۵ ق.آ.د.م تمام احکام غیابی قابل اعتراض است. البته شایان ذکر است که واخواهی فقط برای یک مرتبه قابل اِعمال است و شخص نمی تواند پس از اینکه برای بار اول واخواهی نمود، مجددا واخواهی نماید. [۶] آراء قابل واخواهی دو مورد است که در زیر بررسی می شوند:

 

۲-۲– احکام غیابی صادره از دادگاه های نخستین

 

تمامی احکام غیابی که دادگاهها در دعاوی حقوقی صادر می نمایند توسط محکوم علیه غایب قابل واخواهی است صرف نظر از اینکه حکم مذکور مطابق مقررات قانون آیین دارسی مدنی قابل تجدید نظر باشد یا نباشد. ماده ۳۰۵ ق.ا.د.م مقرر می دارد:

 

«محکوم علیه غایب حق دارد به حکم غیابی اعتراض نماید. این اعتراض واخواهی نامیده می شود…»

 

پس با توجه به ماده فوق در صورتی که حکم غیابی در دعوایی صادر شده باشد که قابل تجدید نظر هم بوده است، محکوم علیه غایب می تواند واخواهی نماید و رایی که بر اساس واخواهی صادر می شود می تواند مورد درخواست تجدیدنظر قرار گیرد.

 

۲-۳- احکام غیابی صادره از دادگاه تجدیدنظر

 

دادگاه مکلف است به دعوای طرح شده رسیدگی کند. در موارد نادری این احتمال وجود دارد که در مرحله نخستین علی رغم غیبت خوانده و عدم دفاع او، خواهان محکوم به بی حقی شود. با توجه به این که حکم دادگاه علیه خواهان همواره حضوری محسوب می شود، در صورتی که دعوای خواهان با توجه به مقررات قابل تجدیدنظر باشد، او می تواند نسبت به حکم صادره در مرحله نخستین تجدیدنظر خواهی کند. پس از تجدیدنظر خواهی این احتمال وجود دارد که دادگاه تجدیدنظر حکم صادره در مرحله بدوی را فسخ و خوانده دعوای نخستین را محکوم نماید. در این صورت چنانچه تجدید نظر خوانده (خوانده دعوای بدوی) به دادخواست تجدیدنظر پاسخ نداده باشد و در جلسه یا جلسات دادگاه تجدید نظر که احتمالاً تشکیل شده نیز حاضر نشده باشد، حکم داگاه تجدید نظر درحالی علیه خوانده صادر شده است که او در هیچ یک از مراحل نخستین و تجدیدنظر دفاعی ننموده است. در این صورت به موجب ماده ۳۶۴ ق.آ.د.م «در مواردی که رای دادگاه تجدیدنظر مبنی بر محکومیت خوانده باشد و خوانده یا وکیل او در هیچ یک از مراحل دادرسی حاضر نبوده و لایحه دفاعیه و یا اعتراضیه ای هم نداده باشند رای دادگاه تجدیدنظر ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ واقعی به محکوم علیه یا وکیل قابل اعتراض و رسیدگی در همان دادگاه تجدیدنظر می باشد، رای صادره قطعی است».

 

۲-۴-اصحاب دعوای واخواهی

 

اصحاب دعوای واخواهی علی القاعده همان طرفین دعوای نخستین می باشند که به حکم غیابی منتهی شده است. خوانده مرحله نخستین (محکوم علیه غایب) واخواه و خواهان مرحله نخستین (محکوم له) واخوانده می باشد.

 

افزون بر طرفین دعوای نخستین اشخاص ثالث[۳] نیز می توانند وارد دعوا شوند. اگرچه در ماده ۱۳۰ ق.آ.د.م[۸] ورود ثالث تنها در مرحله نخستین و تجدید نظر ذکر شده است، در مرحله واخواهی ورود ثالث صریحاً پیش بینی نشده است. اما با توجه به اصول دادرسی و اینکه ورود ثالث طبق همین ماده تا وقتی که ختم دادرسی اعلام نشده است مجاز شمرده شده ورود ثالث در مرحله واخواهی نیز امکان پذیر است.

 

به موجب ماده ۱۳۶ ق.آ.د.م[۴] محکوم علیه غایب در صورتی که بخواهد درخواست جلب ثالث را بنماید، باید دادخواست جلب را با دادخواست اعتراض (واخواهی) با هم به دفتر دادگاه صادر کننده حکم غیابی تسلیم نماید. واخوانده نیز حق دارد در اولین جلسه رسیدگی به اعتراض (واخواهی) دلایل خود را اظهار کرده و ظرف سه روز دادخواست جلب ثالث را تقدیم دادگاه نماید. بنابراین علاوه بر خواهان و خوانده دعوای نخستین، اشخاص ثالث نیز می توانند جزو اصحاب دعوای واخواهی باشند.

 

۲-۵-مهلت دعوای واخواهی

 

با توجه به ماده ۳۰۶ ق. آ. م مهلت واخواهی از تاریخ ابلاغ واقعی حکم به محکوم علیه غایب آغاز می شود. باید توجه داشت که ممکن است حکم غیابی به محکوم علیه غایب ابلاغ واقعی یا ابلاغ قانونی شود هم چنین قانون گذار جهاتی را به عنوان عذر موجه پیش بینی نموده که در صورت وجود این شرایط مهلت واخواهی عملاً افزایش می یابد. این موارد در زیر بررسی می شود:

 

۲-۶-مهلت واخواهی در صورت ابلاغ واقعی

 

چنانچه حکم غیابی ابلاغ واقعی شده باشد، مهلت واخواهی برای اشخاصی که مقیم ایران هستند بیست روز و برای اشخاص مقیم خارج دو ماه از تاریخ ابلاغ است. در صورتی که محکوم علیه غایب، خارج از مهلت های مذکور، دادخواست واخواهی خود را تقدیم نماید با توجه به تبصره سه ماده ۳۰۶ ق.آ.د.م[۵] دادخواست مزبور قابل رسیدگی در مرحله تجدید نظر می باشد.

 

۲-۷- مهلت واخواهی در صورت ابلاغ قانونی

 

در صورتی که ابلاغ واقعی حکم غیابی ممکن نباشد، ابلاغ قانونی معتبر خواهد بود. مهلت واخواهی در مورد ابلاغ قانونی همانند ابلاغ واقعی حسب مورد ۲۰ روز یا ۲ ماه خواهد بود. بنابراین محکوم علیه غایب در صورت ابلاغ قانونی حکم نیز نمی تواند خارج از مهلت مقرر واخواهی نماید. در عین حال چنانچه محکوم علیه غایب مدعی عدم اطلاع از مفاد حکم باشد می تواند دادخواست واخواهی را حتی خارج از مهلت مقرر به دادگاه صادر کننده حکم غیابی تقدیم نماید. دادگاه ابتدا در این مورد[۶]رسیدگی نموده و قرار قبول یا رد دادخواست واخواهی را صادر می کند. قرار قبولی دادخواست مانع اجرای حکم است.[۱۳] (تبصره ۱ ماده ۳۰۶)

 

۲-۸-مهلت واخواهی در صورت وجود عذر موجه

 

ماده ۳۰۶ ق.آ.د.م به محکوم علیه غایبی که به سبب عذر موجهی نتوانسته در مهلت مقرر واخواهی نماید، اجازه داده که پس از مهلت مقرر نیز دادخواست واخواهی را تقدیم نماید. در این صورت باید دلایل موجه بودن عذر خود را ضمن دادخواست واخواهی به دادگاه صادر کننده حکم غیابی اعلام نماید. دادگاه ابتدا ادعای عذر داشتن او را مورد رسیدگی قرار داده و در صورتی که وجود عذر موجه را تشخیص ندهد دادخواست واخواهی را رد می کند و در صورتی که وجود عذر موجه را تشخیص دهد قرار قبولی داخواست واخواهی را صادر می کند و اگر حکم غیابی در حال اجرا باشد، اجرای آن متوقف می شود.

 

جهات عذر موجه

 

جهات عذر موجه عبارتند از:

 

۱- مرضی که مانع حرکت شود؛

 

۲- فوت یکی از والدین یا همسر یا اولاد؛

 

۳- حوادث قهریه از قبیل سیل، زلزله و حریق؛ که بر اثر آن تقدیم دادخواست واخواهی در مهلت مقرر ممکن نباشد.

 

۴- توقیف یا حبس بودن؛ به نحوی که نتوان در مهلت مقرر دادخواست واخواهی تقدیم کرد.

 

۲-۹-آثار واخواهی

 

۱-اثر تعلیقی واخواهی

 

واخواهی دارای اثر تعلیقی است؛ به این معنا که تا پایان مهلت واخواهی صدور دستور اجرای حکم غیابی ممنوع است و چنانچه در مهلت مقرر[۷]واخواهی شده باشد، اجرای حکم تا روشن شدن نتیجه واخواهی متوقف می شود.

 

۲اثر انتقالی واخواهی

 

اثر انتقالی واخواهی به این مفهوم است که به موجب واخواهی، دعوا با تمامی مسائل موضوعی و حکمی، با لحاظ اعتراضات و دلایل واخواه از مرحله قبلی به مرحله واخواهی منتقل می شود.

 

  1. اثر واخواهی نسبت به سایر اشخاص

برابر ماده ۳۰۸ ق.آ.د.م:

 

«رایی که پس از رسیدگی واخواهی صادر می شود فقط نسبت به واخواه و واخوانده موثر است و شامل کسی که واخواهی نکرده است نخواهد شد. مگراینکه رای صادره قابل تجزیه و تفکیک نباشد که در این صورت نسبت به کسانی که مشمول حکم غیابی بوده ولی واخواهی نکرده اند نیز تسری خواهد داشت.»

 

بنابراین در صورت تعدد محکوم علیهم، چنانچه برخی از آن ها واخواهی نمایند و حکم پس از رسیدگی در مرحله واخواهی فسخ شود، حکم جدید شامل کسانی که واخواهی نکرده اند نخواهد شد. در مورد تعدد محکوم لهم نیز همین مطلب صدق می کند. اما به هرحال پس از رسیدگی در مرحله واخواهی، در صورتی که حکم قابل تجزیه و تفکیک نباشد، نسبت به سایرین هم دارای اثر خواهد بود.

 

  1. اثر واخواهی و خسارات ناشی از اجرای حکم

به موجب ماده ۳۰۷ ق.آ.د.م چنانچه محکوم علیه غایب پس از اجرای حکم، واخواهی نماید و در رسیدگی بعدی حکم به نفع او صادر شود، خواهان ملزم به جبران خسارت ناشی از اجرای حکم اولی به واخواه می باشد. این ماده با منطق حقوقی و روح قوانین کاملاً سازگار است. چراکه از طرفی احکام دادگاه ها باید به اجرا درآیند تا محکوم له به حق خود برسد و از طرفی چنانچه ثابت شود خواهان بدون داشتن حق، دعوا را مطرح نموده و موجب متضرر شدن خوانده شده است؛ باید از عهده خسارت وارده برآید. [۸]البته بدیهی است که مطالبه خسارت مستلزم اقامه دعوای جداگانه می باشد.

 

فصل سوم واخواهی برای محاکمه ی غیابی

 

۳-۱-واخواهی و شرایط آن

 

پس از محاکمه غیابی و محکوم شدن‏ متهم،برای محکوم علیه غایب،حق واخواهی‏ ایجاد می‏گردد.حق واخواهی بدین معناست‏ که محکوم علیه رأی غیابی حق دارد با رعایت‏ ترتیبات و تشریفات قانونی،به رأی غیابی‏ اعتراض کند و دادگاه صادر کننده رأی غیابی‏ نیز بر خلاف قاعده فراغ دادرس،مکلف به‏ رسیدگی مجدد می‏گردد.در این قسمت از بحث،ابتدا واخواهی مورد تعریف قرار می‏گیرد،سپس به شرایط اعمال این حق‏ توسط واخواه،اشاره مختصری می‏شود.
واخواهی در لغت به معنای اعتراض و معادل فارسی آن می‏باشد؛و اعتراض نیز به معنای ایراد گرفتن،خرده گیری‏و…آمده‏ است.۱در ترمینولوژی حقوقی،واخواهی‏ را عمل اعتراض معنا کرده است و معترض را واخواه و معترض علیه را واخوانده و معترض عنه را واخواسته،توضیح داده‏ است.۲در نظام‏های بزرگ دادرسی،ضمن‏ احترام به اصل تناظر،مقررات راجع به ابلاغ‏ احضاریه و…به نحوی تدوین گردیده که با اجرای آنها متهم از دعوایی که علیه او اقامه‏ شده مطلع گردد تا فرصت و امکان دفاع داشته‏ باشد؛لکن عدم شرکت متهم در دادرسی و یا تردید در اطلاع یافتن او ازدادرسی به‏ شرط آنکه مقررات ابلاغ درست صورت گرفته‏ باشد،مانعی در دادرسی و صدور حکم غیابی‏ ایجاد نمی‏کند.در مقابل،حق اعتراض به رأی‏ غیابی که همان واخواهی می‏باشد،برای‏ معترض پیش بینی شده است.۳
در حقوق ایران،واخواهی،شکایت و اعتراضی است که مختص احکام غیابی است‏ و در احکام حضوری واخواهی معنا ندارد.[۹]
احکام غیابی صادر شده،خواه قابل تجدید نظر خواهی باشند و خواه قابل تجدید نظر خواهی نباشند،در مهلت مقرر در قانون قابل‏ واخواهی می‏باشند و این مهم را می‏توان از اطلاق ماده(۲۱۷)قانون استنباط نمود.
باید توجه داشت،چنانچه محکوم علیه‏ رأی غیابی،در مهلتی که حق واخواهی دارد از تجدید نظر استفاده نماید،با توجه‏ به اینکه واخواهی حق می‏باشد و هر حقی‏ نیز قابل اسقاط است(مگر در قانون استثنائاتی‏ پیش بینی شده باشد.)پس در اینجا باید قایل‏ به عدول از حق واخواهی و انتخاب حق‏ تجدید نظر خواهی گردید.در این مورد عده‏ای‏ معتقدند با عنایت به ملاک زیر ماده(۲۱۷) قانون،باید این تجدید نظر خواهی را واخواهی‏ تلقی کرد و برابر مقررات واخواهی اقدام شود.
این مطلب وقتی صحیح به نظر می‏رسد کهمعترض،آشنایی با کلمات واخواهی و تجدید نظر خواهی نداشته باشد و الا در جایی که هر دو واژه را می‏فهمد و یا حتی از وکیل استفاده‏ نموده لکن به دلایلی تمایل نداشته باشد از حق واخواهی استفاده نماید،نظریه‏ نخست قوی‏تر نشان می‏دهد.باید توجه‏ داشت که دادگاه صادر کننده رأی غیابی باید در رأی خود به غیابی بودن و حق واخواهی‏ محکوم علیه اشاره نماید،عدم توجه دادگاه به‏ این مهم،رأی از غیابی بودن و معترض را از حق واخواهی محروم نخواهد نمود.
چنانچه دادگاه در اثر اشتباه،رأی غیابی را حضوری و یا بالعکس اعلام نماید نیز تأثیری‏ در ماهیت امر ندارد.دادگاه انتظامی قضات‏ در این خصوص چنین رأی داده است؛
«چنانچه قاضی،حکمی را که در واقع و نفس‏الامر غیابی است،حضوری اعلام نماید، تخلف است.»۴دیوان عالی کشور نیز در رأی‏ شماره ۶۷۰۷/۳۱۰خود می‏گوید:«حضوری‏ و غیابی بودن هر حکمی تابع کیفیت و نفس‏الامری آن حکم است.بنابراین،هر حکم غیابی ولو هم خلاف واقع حضوری بودن‏ آن قید شده باشد قابل اعتراض است و به‏ هر حال اصدار حکم حضوری به جای غیابی و باالعکس موجب نقض خواهد بود.»۵باید توجه داشت که رأی صادر شده از طرف دادگاه‏ هیچ گاه در خصوص شاکی غیابی محسوب‏ نمی‏گردد و برای شاکی،فقط حق تجدید نظر خواهی می‏تواند وجود داشته باشد نه حق‏ واخواهی.
نکته دیگری که در پایان این قسمت باید به آن اشاره نمود،امکان صدور رأی غیابی از دادگاه تجدید نظر است که ماده(۲۶۰)قانون‏ به آن توجه داده است.این ماده مقرر می‏دارد:
«در مواردی که رأی دادگاه تجدید نظر بر محکومیت متهم باشد و متهم یا وکیل او در هیچیک از مراحل دادرسی حاضر نبوده و لایحه دفاعیه یا اعتراضیه هم نداده باشند، رأی دادگاه تجدید نظر ظرف بیست روز پس‏ در نظام‏های بزرگ دادرسی،ضمن‏ احترام به اصل تناظر،مقررات راجع به‏ ابلاغ احضاریه و…به نحوی تدوین‏ گردیده که با اجرای آنان متهم از دعوایی که علیه او اقامه شده مطلع‏ گردد تا فرصت و امکان دفاع داشته‏ باشد؛لکن عدم شرکت متهم در دادرسی و یا تردید در اطلاع یافتن او از دادرسی،به شرط آن که مقررات‏ ابلاغ درست صورت گرفته باشد، مانعی در دادرسی و صدور حکم‏ غیابی ایجاد نمی‏کند از ابلاغ واقعی به متهم یا وکیل او قابل‏ واخواهی و رسیدگی در همان دادگاه تجدید نظر می‏باشد…»لازم به ذکر است که مهلت‏ اعتراض در آیین دادرسی مدنی،در امور مدنی بر خلاف آیین دادرسی کیفری که در امور مدنی بر خلاف آیین دادرسی کیفری که در امور جزایی بیست روز می‏باشد،ده روز استـ

 

آثار واخواهی:
واخواهی از احکام غیابی دارای آثار مهمی‏ است که در ذیل به آنها اشاره می‏شود:
الف:واخواهی عام و کلی است.۶منظور این است که واخواهی شامل همه احکام غیابی‏ می‏شود.خواه حکم صادر شده در خصوص‏ جرایم سنگین باشد که قابل تجدید نظرخواهی‏اند و خواه درخصوص جرایم سبکی باشد که‏ اصلا قابل تجدید نظر خواهی‏اند و خواه در خصوص جرایم سبکی باشد که‏ اصلا قابل تجدید نظر خواهی هم نباشند.
البته باید توجه داشت-همان طور که قبلا گفته شد-جرایم حق‏اللهی با مجازاتهای‏ سنگین یا سبک از این مهم استثنا هستند.
ب:واخواهی اثر انتقالی ندارد.منظور این است که رسیدگی به واخواهی توسط همان دادگاه صادر کننده رأی غیابی به عمل‏ می‏آید و پرونده برای رسیدگی به دادگاه‏ هم عرض یا مراجع بالاتر ارسال نمی‏گردد.
به عبارت دیگر،این اثر واخواهی،قاعده فراق‏ دادرس را با استثنا مواجه می‏سازند. ج:واخواهی مهلت دارد و مهلت آن ده‏ روز پس از ابلاغ می‏باشد.ماده(۲۱۷)قانون‏ اشاره به این مهم دارد و نوع ابلاغ را واقعی‏ دانسته‏است.این‏مهلت در آیین دادرسی‏ مدنی بیست روز پیش بینی شده است‏ د:واخواهی حقی برای محکوم علیه رأی‏ غیابی می‏باشد و شاکی یا دادستان یا رئیس‏ حوزه قضایی و…حق واخواهی ندارند چرا که اصولا رأی صادر شده در خصوص آنها غیابی محسوب نمی‏گردد.[۱۰]
ج : واخواهی،حق تجدید نظر خواهی را ساقط نمی‏کند.یعنی معترض می‏تواند پس‏ از واخواهی،از حق تجدید نظر خود هم‏ استفاده کند.همان طور که قبلا گفته شد، اصولا معترض می‏تواند با اسقاط حق‏ واخواهی ابتدائا از حق تجدید نظر خود استفاده‏ نماید.
و:واخواهی،باعث تشدید مجازات رأی‏ غیابی نمی‏شود.دادگاه صادر کننده رأی‏ غیابی مجوزی برای تشدید مجازات ندارد.
هر چند تعدادی از حقو قدانان معتقدند که‏ به دلیل عدم ممنوعیت قانونی،تشدید مجازات رأی غیابی در مرحله واخواهی فاقد اشکال است.اما این تفسیر از قانون به نفع‏ متهم نیست و تفسیر به نفع متهم قوانین‏ جزایی و رعایت اصول و موازین دادرسی‏های‏ جزایی ایجاب می‏کند تا از تشدید مجازات‏ در مرحله واخواهی ممانعت به عمل می‏آید.۷
ز:واخواهی می‏تواند باعث تغییر حکم‏ غیابی شود.این امر بدیهی‏ترین اثر واخواهی‏ است.در اثر واخواهی ممکن است رأی غیابی‏ به طور کلی دگرگون شود و یا مجازات کاهش‏ پیدا کند و یا تبدیل به نوع دیگری از مجازاتها شود و یا تعلیق مجازات صورت گیرد.اما همان طور که در موضوع قبلی گفته شد،فقط تردید در تشدید مجازات وجود دارد که با که با تفسیر به نفع متهم،اعتقادی به تشدید مجازات در مرحله واخواهی نداریم.
ح:واخواهی اثر باز دارنده و تعلیقی دارد.
یعنی واخواهی مانع اجرای حکم غیابی‏ می‏شود و دادگاه مکلف است اجرای حکم را تا صدور حکم جدید متوقف نماید.
ط:باقی ماندن حق واخواهی پس از ابلاغ‏ قانونی.چنانچه محکوم علیه رأی غیابی، ابلاغ واقعی نشده باشد در هر حالی‏ محکوم علیه این رأی،پس از اطلاع یافتن، حق واخواهی را به مدت ده روز از تاریخ اطلاع‏ خواهد داشت.
ی:تکلیف دادگاه به رسیدگی سرسع در مرحله واخواهی.به موجب قانون،دادگاه‏ صادر کننده رأی غیابی مکلف است پس از تقاضای واخواهی بلا فاصله وارد رسیدگی به‏ واخواهی شود و حق امتناع از رسیدگی و یا تأخیر در رسیدگی را ندارد.البته در این‏ صورت عدم حضور شاکی یا واخواه مانع‏ رسیدگی دادگاه نخواهد شد.چنانچه دادگاه، چنانچه محکوم علیه رأی غیابی، در مهلتی که حق واخواهی دارد از تجدید نظر خواهی استفاده نماید، با توجه به اینکه واخواهی حق‏ می‏باشد و هر حقی نیز قابل اسقاط است(مگر در قانون استثنائاتی‏ پیش بینی شده باشد.)پس در اینجا باید قایل به عدول از حق‏ واخواهی و انتخاب حق تجدید نظر خواهی گردید تحقیقات بیشتری را لازم نداند و دفاع‏ مؤثری از ناحیه واخواه به عمل نیامده باشد، دادگاه نیازی به تشکیل جلسه دادرسی و دعوت از طرفین و…نخواهد داشت و ممکن است رأی غیابی را تأیید نماید.هر چند عده نظر مخالف دارند و معتقدند که‏ از اصول دادرسی،تعیین وقت رسیدگی و دعوت طرفین و شنیدن اظهارات و توجه به‏ دلایل اسنادی آنان است و رعایت این اصل‏ در رسیدگی به واخواهی نیز در هر حال‏ الزامی است.بنابراین دادگاه نمی‏تواند در وقت‏ فوق‏العاده و در غیاب طرفین و بدون استماع‏ دفاع واخواه مبادرت به صدور رأی نماید.۸

 

ک:واخواهی مانعی برای صدور قرار تأمین کیفری نمی‏کند.طبق تبصره‏ ””۱‘‘ماده(۲۱۷)قانون،واخواهی مانعی جهت‏ صدور قرار تأمین کیفری سابق‏الصدور ایجاد نمی‏کند.اگر واخواه،واخواهی خود را از طریق‏ پست و یا از طریق وکیل خود تقدیم کرده‏ باشد،مسئله تأمین کیفری مطرح نمی‏گردد؛ لکن چنانچه محکوم علیه رأی غیابی در مرحله واخواهی در دادگاه حاضر گردد و قبلا از وی تأمین کیفری اخذ نشده و یا در مرحله‏ تحقیقات مقدماتی در دادسرا،تأمین کیفری‏ اخذ شده باشد،دادگاه می‏تواند اقدام به اخذ تأمین و یا تغییر تأمین قبلی نماید.اصولا باید توجه داشت که عدم اخذ تأمین کیفری‏ از متهم یا محکوم علیه رأی غیابی،موجب‏ توقف رسیدگی واخواهی نخواهد بود[۱۱].

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:00:00 ب.ظ ]




«امیرالمؤمنین على(ع) مى فرماید: «اول و ابتداى دین خداشناسى است.» هر چیزى نقطه شروع و پایه و اساسى دارد و هنگامى به صورت سازمانى محکم و پابرجا و مفید درمى آید که از همان نقطه آغاز شده باشد و بر روى همان پایه قرار گرفته باشد. دین هم، که سازمانى وسیع فکرى و اعتقادى و اخلاقى و عملى است، یک نقطه شروع و یک رکن اساسى دارد که اگر از آن نقطه آغاز شود و بر روى آن اساس بنا شود، محکم و پابرجا و مفید خواهد شد. آن نقطه شروع و آن پایه اساسى، معرفت ذات اقدس الهى و شناسایى حضرت احدیت است.»
دقت کنید! حضرت امیر(ع) مى فرمایند: ابتداى دین خداشناسى است، نه انتهاى دین یا کل دین. پس اینکه مى گوییم: دین اصولى دارد یعنى: پایه هاى فکرى دارد که رفتارهایى را از دین داران طلب مى کند، و این رفتارها به آن پایه ها برمى گردند و آن پایه ها نسبت به این رفتارها تقدّم رتبى دارند.
گاهى ممکن است از مسئله حسن فاعلى و حسن فعلى به «گوهر و صدف» دین تعبیر شود، به این معنا که گوهر دین دارى ـ نه گوهر دین ـ نیّت خالص و معرفت است و صدف آن هم ظاهر عمل. با این تعبیر هم مى توان ایمان را گوهر عمل و عمل صالح را صدف آن نامید[۲۱].
بی گمان یکی از مسئولیت ها و وظایف مؤمنان، زنده نگه داشت امر دین است. امر دین به معنای مجموعه ای از آموزه های اجتماعی دین است. اگر دین به معنا و مفهوم مجموعه ای از گزاره های معرفتی و دستوری برای شناخت موقعیت خود در هستی و کوتاه ترین و آسان ترین راه رسیدن به کمال مطلق، مجموعه ای که مرتبط با امور اجتماعی و هنجاری جامعه است امر دین است در دین همواره سخن از دو وظیفه مختلف ولی در راستای یک دیگر است. بخشی که انسان را با خود و خدا و هستی آشنا می سازد و برانسان است که با شناخت خود و خدا و هستی اعمال و رفتاری را انجام دهد که وی را به کمال برساند و تزکیه نفس و تکامل شخصیتی بیابد و بخشی دیگر که به عنوان اقامه دین از آن تعبیر می شود. بسیاری از اوقات درباره قیام حضرت ابی عبدالله شنیده شده که آن حضرت برای اقامه دین و احیای سیره جدش و نیز اقامه نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد[۲۲].

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

۲-۲٫ مفهوم اکراه وکاربرد قرآنی و روایی آن:

 

۲-۲-۱٫ مفهوم اکراه در لغت واصطلاح

اکراه از ماده ی کره (به فتح و ضّم اول و سکون ثانی) است [۲۳] هر چند اهل لغت تصریح کرده اند که «کَره» مفهومی غیر از «کُره» در بر دارد.
در لسان العرب آمده است:
«کره (با ضمه): آن چه نفس تو از آن کراهت دارد. کره (با فتحه) آن چه که دیگری تو را بر آن وادار می کند.»[۲۴]
از راغب اصفهانی نقل شده است:
«کره (با فتحه) مشقتی است که از خارج به انسان می رسد و بر او با اکراه تحمیل می شود و کره (با ضمه) کراهتی است که از روان انسان را آزار می دهد.»[۲۵]
الکَره و الکُره دو مصدر هستند به معنای إباداشتن، رنج و مشقت، کراهت داشتن از چیزی ، تنفر و بی میلی، سرباز زدن، سر تافتن، هر چیز زشت و ناپسند و ناخوش که انسان به آن مجبور شود، کار خلاف میل که انسان جبراً انجام دهد و گفته شده که کُره به معنی مجبور کردن خود بر چیزی است ولی کَره به معنی مجبور شدن به واسطه ی دیگری است.
اما لفظ اکراه که از باب افعال و از مصادر متعدی است به معنای وادار کردن شخص به انجام یا ترک کاری است به طوری که هیچ گونه مجال دخل و تصرف و آزادی اندیشه و عمل در آن نداشته باشد.[۲۶]
اکراه از آن دسته کلماتی است که معنای لغوی آن با معنای اصطلاحی اش چندان تفاوتی ندارد. پس اکراه در اصطلاح هم به معنای: واداشتن دیگری به کاری که بدان مایل نباشد ، ناخوش داشتن، به زور کسی را به کاری واداشتن است.[۲۷]
اکراه با مفاهیمی دیگر هم چون اضطرارو اجبار از آن جهت که در هر سه انسان وادار به انجام یا ترک کاری شود مشترک است. اما تفاوت هایی نیز با یکدیگر دارند:
تفاوت اکراه با اضطرار آن است که در اکراه رضایت باطنی وجود ندارد بلکه عمل با تهدید و ارعاب انجام می گیرد و لی در اضطرار، اوضاع ویژه ی اجتماعی، اقتصادی حوادث طبیعی فرد را ناگزیر به انجام دادن کاری می کند که در باطن از آن راضی است.
از این رو معامله مُکرَه باطل و معامله ی مضطر صحیح است، زیرا معیار صحت معامله تراضی طرفین است. «إِلا أَنْ تَکُونَ تِجَارَهً عَنْ تَرَاضٍ» [۲۸] «مگر آنکه داد و ستدى با تراضى یکدیگر، از شما [انجام گرفته‏] باشد» و این معیار در مضطر وجود دارد.
تفاوت این دو با اجبار در آن است که در اکراه و اضطرار بر خلاف اجبار، اراده و اختیار از انسان سلب نمی شود مثلاً اگر با غلبه و جبر سر روزه دار را در آب فروبرند که به کلی از او سلب اختیار شود روزه اش باطل نمی گردد چون تحقق مضطر به اراده ی او نبوده است ولی اگر با اکراه یا اضطرار مرتکب چنین مُفطری شود چون اراده از وی سلب نشده روزه اش باطل است. [۲۹]

عکس مرتبط با اقتصاد

۲-۲-۲٫ موارد کاربرد اکراه در قرآن

قرآن از اکراه با واژه ها و تعبیر های گوناگون یاد کرده است. از جمله ی واژه ی کره و مشتقات آن که بیش از چهل بار در قرآن به کار رفته است. در برخی آیات هم از احکام فقهی اکراه، آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی این عمل سخن به میان آمده است.
الف) اکراه برای تغییر عقیده
بخش قابل توجهی از موارد اکراه در قرآن به مسائل عقیدتی و فکری مربوط است. از جمله ی این موارد می توان از اکراه مشرکان مکه برای تغییر عقیده و به کفر کشاندن نو مسلمانان یاد کرد:
« مَن کَفَرَ بِاللهِ مِن بَعدِ إیمانِهِ إلّا مَن اُکرِهَ وَ قَلبُهُ مُطمَئِنٌّ بِالإیمانِ وَلکِن مَن شَرَحَ بِالکُفرِ صَدراً فَعَلَیهِم غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ» [۳۰]
«هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت‏] مگر آن کس که مجبور شده و [لى‏] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینه‏اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود»
درشأن نزول این آیه آمده است که مشرکان مکه عمّار، یاسر و سمیه را به همراه بلال و خبّاب و سالم شکنجه می کردند . سمیه و یاسر به شهادت رسیدند ولی عمار با اظهار ارتداد و شرک آزاد شد. خبر کفر او به پیامبر (ص) رسید. حضرت فرمود: عمّار قلبش سرشار از ایمان است. سپس خود به محضر پیامبر اکرم (ص) رسید و با اندوه و ناراحتی از کار خود گزارش داد. حضرت فرمود: آیا قلبت در آن هنگام با زبانت هماهنگ بود؟ گفت: جانم لبریز از ایمان بود.
پیامبر (ص) فرمود: اگر مشرکان بار دیگر تو رابه اظهار کفر واداشتند باز آن را بر زبان جاری کن. پس از آن آیه ی مذکور نازل شد.[۳۱]
ب) اکراه بر زنا
در جاهلیت پیش از اسلام رسم بر آن بود که برخی کنیزان خود را در برابر گرفتن اجرت به کارهای نا مشروع وا می داشتند.
عبدالله بن ابیّ، شش کنیز داشت که آن ها را حتی پس از اسلام در معرض سوء استفاده قرار می داد. دو نفر از آن ها نزد رسول خدا (ص) آمدند و از وی شکایت کردند که ما را به زنا وا می دارد.
آیه ی زیر نازل شد و آنان را از اکراه کنیزان بر زنا منع کرد:
«وَ لَا تُکْرِهُواْ فَتَیَاتِکُمْ عَلىَ الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تحََصُّنًا لِّتَبْتَغُواْ عَرَضَ الحَْیَوهِ الدُّنْیَا وَ مَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیم» [۳۲]
«و کنیزان خود را- در صورتى که تمایل به پاکدامنى دارند- براى اینکه متاع زندگى دنیا را بجویید، به زنا وادار مکنید، و هر کس آنان را به زور وادار کند، در حقیقت، خدا پس از اجبار نمودن ایشان، [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است‏.»
البته حرمت اکراه بر فحشا ویژه ی کنیزان نیست و زنان آزاد را نیز نمی توان بر زنا اجبار نمود.
ج) اکراه برای گرفتن مهر و اموال زنان
زنان پیش از اسلام با ستم ها و آزارهایی روبه رو بودند . یکی از رسوم جاهلی این بود که فرزندان با مرگ پدرشان سرنوشت زن او را که نامادری آنان محسوب می شد به دست می گرفتند و او هیچ گونه حق اعتراضی نداشت . آن ها می توانستند بر خلاف میل او با وی ازدواج کنند یا او را به همسری دیگری درآورند. گفته اند: فرزند یا نزدیک ترین خویشان میّت، لباس خود را روی زن می افکند و به این ترتیب بر او و سرنوشت او حاکم می شد، یا خود بدون پرداخت مهر با وی ازدواج می کرد یا با مهری سنگین او را نکاح دیگری درمی آورد و مهر را خود تصرف می کرد یا این که زن را بلاتکلیف رها می کرد تا آن چه از شوهرش ارث برده به صورت فدیه ی آزادی خود بپردازد و گرنه آن قدر نزد آن ها بماند تا بمیرد و اموالش را ارث ببرند. قرآن کریم در این آیه، مؤمنان را از ارث بردن زنان یا گرفتن اموال آنان به اکراه منع کرده است:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کَرْهًا وَلا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ»[۳۳]
«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید [از چنگشان به در] برید.»
د) اکراه بر سحر
فرعون ساحران را برای رویارویی با موسی(علیه السلام )گرد آورد تا با سحر وی را محکوم کنند، ولی ساحران به موسی (علیه السلام) ایمان آورده و به فرعون گفتند:
«إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْر» [۳۴]
«ما به پروردگارمان ایمان آوردیم، تا گناهان ما و آن سحرى که ما را بدان واداشتى بر ما ببخشاید.»
تعبیر اکراه در این آیه با این که ساحران با فرعون هم عقیده بودند و به میل خود و برای گرفتن جایزه آماده ی مقابله با موسی (علیه السلام )شدند [۳۵]، برای آن بود که با توجه به قدرت و سلطه ی فرعون، ساحران ملزم به پذیرش بودند:
«فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا »[۳۶]
«پس نیرنگ خود را گرد آورید و به صف پیش آیید.»

۲-۲-۳٫ مواردی از کاربرد اکراه در روایات

فقهای امامیه در بحث اکراه و مبانی و مستندات شرعی آن روایاتی برشمرده اند. مشهورترین این روایات حدیث رفع است که به موجب آن اعمالی که انجام آن ها مقترن به یکی از اوصاف نه گانه ی مذکور در روایات – از جمله اکراه – است مؤاخذه و مجازاتی نخواهد داشت.
الف) رفع مسئولیت از مُکره
روایت مورد بحث را شیخ صدوق در کتاب خصال به این شرح ذکر کرده است :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 11:00:00 ب.ظ ]




حسابداری به عنوان یک سیستم اطلاعاتی، بایستی به صورت کارا، اطلاعات صحیح و به موقع را در اختیار استفاده کنندگان قرار دهد، تا آنها از این اطلاعات به عنوان مبنایی برای تصمیم گیری های خود استفاده نمایند. اطلاعات این سیستم زمـــانی مفید و اثر گذار خواهد بود، که با شیوه ی قاعده مندی تهیه شده باشند.
ترازنامه منعکس کننده ساختار مالی یک بنگاه در یک مقطع زمانی است. صورت حساب سود و زیان نیز عملکرد مالی بنگاه را در طی یک دوره زمانی نشان می دهد. صورت گردش وجوه نقد، مدیریت وجوه نقد را ارائه می نماید. جریان های ورود و خروج وجه نقد یک واحـد انتفاعی جزء اساسی ترین رویدادهایی است که شالوده بسیاری از تصمیم گیری ها و قضاوتهای سرمایه گذاران، اعتبار دهندگان و برخی دیگر از گروه ها ی عمده استفاده کننده از اطلاعات مالی درباره آن واحد انتفاعی را تشکیل می دهد.
از آنجایی که استفاده کنندگان برون سازمانی نمی توانند مستقیماً اطلاعات مالی مشخصی را از واحد تجاری خواستار شوند، ناگزیر باید به صورت های مالی اساسی با توجه به کلیه هدفها، مفاهیم، ویژگی ها و محدودیتهای آن اتکاء کنند، در چنین شرایطی سازمان بورس اورا ق بهـــادار می تواند نیازهای اطلاعاتی این قشر از استفاده کنندگان را تامین نماید.
۲-۲- اهداف گزارشگری مالی
اهداف گزارشگری مالی، از نیازها و خواسته های استفاده کنندگان خــارجی سرچشمه می گیرد. هدف اصلی گزارشگری مالی خارجی بیان اثرات اقتصادی رویدادها و عملیات مالی موثر بر وضعیت عملکرد واحد تجاری برای اشخاص خارج از واحد تجاری، جهت کمک به آنان در اتخاذ تصمیمات مالی در ارتباط با واحد تجاری است. ابزار اصلی انتقال اطلاعات به اشخاص مزبور، صورتهای مالی اساسی است، که محصول نهایی فرایند حسابداری و گزارشگری مـــالی محسوب می شود[۱].
اگـر کلیه استفاده کنندگان خارجی نیازها و علایق یکسانی می داشتند، بیان و توصیف هدف های گزارشگری مالی خارجی آسان تر بود، اما چنین نیست و نیازها و علایق این گروه از استفاده کنندگان بسیار متفاوت وگوناگون است. در حال حاضر گزارشگری مالی بر نیاز های اطلاعاتی برخی از استفاده کنندگان تاکید بیشتری دارد. به عنوان مثال، در گزارشگری مالی فعلی بر نیازها و خواسته های کسانی که منابع مالی خود را قبلاً در واحد تجاری بکار انداخته اند، بیشتر از نیازهای اطلاعاتی سرمایه گذاران و اعتبار دهندگان بالقوه، توجه شده است [۱]. اهداف گزارشگری مالی به طور خلاصه درنمودار زیر منعکس شده است[۵].

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.
تهیه اطلاعات مفیــد برای سرمایه گذاران و اعتبـار دهندگان فعلی و بالقـوه و دیگر استفاده کنندگان در تصمیم گیری های سرمایه گذاری، اعتباردهی و تصمیما تصمیمات مشابه
هدف کلی
تهیه اطلاعات مفید برای سرمایه گذاران و اعتبار دهندگان فعلی و بالقوه و سایر استفاده کنندگان، در ارزیابی میزان، زمانبندی و قطعیت دریافت های نقدی آتی از محل سود سهم و بهره، و عواید ناشی از فروش، بازخرید، یا سر رسید اوراق بهادار یا وام ها
هدف استفاده کنندگان خارجی
عکس مرتبط با اقتصاد
>تهیه اطلاعات جهت کمـک به سرمایه گذاران، اعتبـار دهندگان، و سایر افـــراد در ارزیابی، میزان، زمانبندی و قطعیت خالص جریان نقدی آتی در شرکت مربوطه
هدف شرکت
تهیه اطلاعاتی درباره سود جامع شرکت و اجزای آن
تهیه اطلاعاتی درباره جریان های نقدی شرکت
تهیه اطلاعاتی درباره منابع اقتصادی، تعهدات و حقوق صاحبان سرمایه ش
شرکت
اهداف خاص

نمودار(۱-۲): اهداف گزارشگری مالی
۲-۳- نقش صورت های مالی در تحقق اهداف گزارشگری مالی
برای تحقق اهداف گزارشگری مالی باید اطلاعات بسیار متنوعی درباره واحدهای تجاری فراهم آید، که این نیز مستلزم تهیه و ارائه چندین صورت مالی است. به عبارت دیگر، هدفهای گزارشگری مالی ایجاب می کند که مجموعه ی کاملی از چندین صورت مالی مجزا و در عین حال مرتبط با یکدیگر ارائه شود[۱].
هر یک از صورت های مالی به صورت جداگانه و همچنین صورت های مالی اساسی در مجموع، در تحقق اهداف گزارشگری مالی نقش دارند. علاوه بر این، نقش اجزای تشکیل دهنده هر یک از صورت های مــالی اساسی را در تامین هدف های مزبور نباید نادیده گرفت. هریک از صورت های مالی، اطلاعات خاص و متفاوتی را ارائه می دهند[۲].
در حــال حاضر برای تحقق اهداف گزارشگری مالی، صورت های مالی اساسی زیر، تهیه وارائه می شود[۴]:
۱- ترازنامه: منابع اقتصادی (دارایی ها )، تعهدات اقتصادی (بدهی ها) و علایق سهامداران، یا مالکین ( حقوق صاحبان سرمایه ) را در یک مقطع زمانی مشخص گزارش می کند.
۲- صورت سود زیان: نتایج حاصل از عملیات و فعالیت یک واحد تجاری را در طی یک دوره معین نشان می دهد.
۳- صورت سود و زیان جامع: افزایش یا کاهش در حقوق صاحبان سرمایه، از بابت درآمد ها و هزینه های مختلف شناسایی شده دوره، اعم از تحقق یافته و تحقق نیافته را نشان می دهد.
۴- صورت جریان وجوه نقد: صورت جریان وجوه نقد، مبالغ وجوه نقد کسب شده و مصرف شده طی یک دوره زمانی مشخص را نشان می دهد.
۲-۴-اهداف گزارشگری مالی وصورت جریان وجوه نقد
واحـدهای تجــاری وجوه نقد خود را اساساً به خاطـر دستیابی به وجوه نقد بیشتر درمنابع غیر نقدی سرمایه گذاری می کنند. میزان موفقیت یا شکست عملیات یک واحد تجاری را می توان از طریق نسبت « مقدار فزونی یا کاستی وجوه نقد برگشت شده از سرمایه گذاری، به وجوه نقد به کار رفته در سرمایه گذاری » محاسبه نمود[۱۵].
اعتقاد بر این است که اطلاعات مربوط به صورت جریان وجوه نقد باید برای استفاده کنندگان اطلاعات مالی، در درک بهترعملیات، ارزیابی فعالیتهای مالی، سنجش نقدینگی و توان واریز بموقع بدهیها، تفسیر اطلاعات مربوط به سود آوری و نهایتاً ارزیابی فعالیتهای تامین مالی و سرمایه گذاری واحدهای تجاری، از راه های زیر سودمند واقع شود [۶].
۱- کمک مستقیم به ارزیابی دورنمای آتی گردش وجوه نقد
۲- کمک به شناسایی ارتباط بین سود خالص و خالص گردش وجوه نقد
۳- بهبود قابلیت مقایسه اطلاعات منعکس در گزارشگری مالی
۴- فراهم کردن اطلاعات مربوط به کیفیت سود حسابداری
۲-۵ – صورت جریان وجوه نقد
یکی از تحـــولات حسابـداری که در سال های اخـیر مـورد توجه قــرار گرفته، لـزوم تهیه ” صورت جریان وجوه نقد ” به عنوان یکی از صورت های مالی اساسی توسط واحدها ی تجاری است.
تصویر درباره بازار سهام (بورس اوراق بهادار)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:59:00 ب.ظ ]




دیگر شعرای آپولو نیز در شکل و مضمون نوآوری داشتند، همچنین وحدت موضوعی و وحدت عضوی را در قصیده رعایت می کردند. اینان شعر خود را از قافیه واحد آزاد کردند و گاهی خود را ملزم به رعایت وزن- شعر مرسل و گاهی در وزن و قافیه تنوع ایجاد می نمودند- شعر آزاد- و به سبک «موشحّات شعر می سرودند. و همچنین به شعر منثور که به وزن و قافیه تقیدی ندارد روی آوردند و به زیبایی تصویر الفاظ و آهنگ آن توجه کردند.
علی رغم عمر کوتاه آپولو تمامی محققان اتفاق نظر دارند که تأثیر این جمعیت ادبی در شعر معاصر کاملاً بارز بوده است و اصولی که آپولو در اساسنامه خود بدان مژده داده بود جهش تحولی عظیم در تاریخ شعر ادبی محسوب می شود. متأسفانه به دلیل جوّ نامساعد ادبی و مشکلات مالی، مجله آپولو و به دنبال آن انجمن آپولو از کار باز ایستاد ولی تأثیر این انجمن ادبی در شاعران عصر خود و معاصر باقی گذاشت و در سال ۱۹۴۴ دکتر ابراهیم ناجی انجمن رابطه الأدباء را در مصر ایجاد کرد که ادامه دهنده ی راه آپولو بود.
و همچنین در سال ۱۹۸۰ نیز «جماعه آپولو الجدیده» در قاهره آغاز به کارکرد که اصول این انجمن ادبی مفصل تر از اصول جمعیت آپولوی قدیم بود. به هر حال با وجود ترید برخی از ناقدان نسبت به اطلاق نام «مدرسه ادبی» به این انجمن ادبی باید بگوییم که آپولو با اینکه تمامی گرایشهای ادبی را در خود پذیرفته بود ولی گرایش ادبی غالب بر آثار آن همان گرایش رمانتیسی بود. هرچند که هیچگاه در عمل مبلّغ این مکتب نبود.
آخرین تحقیقات و پایان نامه هایی که توسط دکتر «کمال» نشأت، محمد سعد فشوان ابراهیم الحاوی، نگاشته شده است، همگی آپولو را یک «مدرسه ی ادبی و شعری» در ادبیات معاصر عربی می دانند.
فصل پنجم
ابو شادی و ادبیات ملّی- انسانی
– نهضت ملی عربی و اثر ادبی آن
– درگیری میان قیمومیت و استقلال
– ادبیات ملّی
– شعر ملّی ابو شادی
– طبیعت و زن در شعر ابو شادی
– شعر انسانی ابو شادی
– شعر غنایی در نزد ابو شادی
– شعر داستانی و دراماتیک دکتر ابو شادی
– ابو شادی در نقش پدر و اشعار او در مورد کودکی
– نتیجه گیری
– نهضت ملی عربی و اثر ادبی آن:
عرب در طول تاریخ بسیار قدیمی خود سه نهضت آشکار داشته است: ۱- نهضت دینی که مهد آن حجاز بوده است و با ظهور اسلام به اوج خود رسید. ۲- نهضت قومی یا ملّی گرایی عرب بوده است که ریشه های آن را باید به گونه ای خاص در دوران بنی امیه جستجو کرد که در آن عرب یک حکومت عظیم داشت که از مرزهای هندوستان تا سرزمین واندالهای اسپانیا کشیده شده بود. ۳- نهضت سوم نهضت علمی زبانی بوده است و با ظهور اسلام این نهضت علمی شروع به رشد کرد تاینکه به عصر طلایی خود در بغداد و برخی تمدنهای دیگر رسید. واضح است که اعراب بعد از امویان جایگاه سیاسی ممتاز خود را در شرق از دست دادند و بعد از عصر عباسی اول در برابر دیگر عناصر از جایگاه سیاسی خود دور شدند. بعد از سقوط دو خلافت عباسی و فاطمی، اعراب، کم کم در زیر سلطه دولتهای عجم قرار گرفتند و موقعیت سیاسی خود را از دست دادند.[۱۳۴]
آخرین حکومت های عربی اسلامی، دولت عثمانی بود که از سال ۱۵۱۶ تا پایان جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۱۹ به حکومت خود ادامه داد. قبل از قرن ۱۹ چیزی که حاکی از بیداری ملی در میان قوم باب باشد دیده نمی شود. ملّی گرایی عرب در یک خواب عمیق فرورفته بود، اولین کسانی که برای بیداری این نهضت تلاش کردند، محمد علی پاشا خدیوی و فرزندش ابراهیم پاشا بودند و وضعیت به همین شکل بود تا اینکه مصر از دولت عثمانی استقلال یافت و نهضت علمی در سوریه و لبنان با فعالیت بعضی حاکمان بزرگ چون راشد پاشا و مدحت پاشا و مانند آن دو شروع شد و از همه آنها عواملی برای جنبش عربی ایجاد کردند که از آرزوهای عرب و تعصب های قومی آنان حکابت داشت و نتیجه آن سرودن قصیده ها و بیان خطبه هایی شد که رنگ و بوی ملی داشت و از مظاهر آن بیداری ملی، حرکت به سوی ایجاد انجمن هایی بود که خواستار حقوق عرب از دولت عثمانی و تشویق آنان برای قیام علیه آن حکومت بود. مثل انجمنی که در سال ۱۸۸۱ به اسم «جمعیت حفظ حقوق الملّه العربیه» تأسیس شد و بیانی را در مورد اعراب، از مسلمان و مسیحی گرفته تحت عنوان «بیانات الأمه العربیه» را منتشر کرد که آنان را به اتحاد و مطالبه حقوق ملّی خود فرا می خواند. این بیانیه با مخاطب قرار دادن مسلمانان شروع می شود و آنان را متوجه ستم ترکها می سازد که پایان آن اینگونه است. (شما «ای عرب» کجائید و آنها کجایند «ترکها»؟ امروز چه کسی از شما امیر و یا وزیر یا مدیر است؟ بلکه تمام شما، فقیر هستید و بزرگ و کوچک شما فقیر هستند و مال ثروت در دست ترکهاست)
سپس به مسیحیان این چنین می گوید «امروز با مسلمانان متّحد شوید و برای رسیدن به آزادی از دست تجاوزگران آماده شوید و به راستی که ترکها از فقر شما می ترسند و شما راهتک حرمت نمی کنند بخاطر ترسی که از کنسولهایشان شی دارند پس با جان و دل؛ با براداران مسلمان خود متحد شود براستی که مصالح و خواست شما یکی است» به نظر می رسد که برخی از مصلحت طلبان و یا افراد بشر دوست ترک به همراه عربها در گرایش ملّی قوی آنان شرکت می کردند، روزنامه «المشیر» اینگونه ذکر می کند که تعدادی از جوانان عرب و ترک در پاریس برای یک انجمن عربی جمع شده بودند که اهداف آن عبارتند از:
۱- از حقوق تمام عرب با وجود اختلاف مذهب آنان دفاع نمایند.
۲- حفظ امت عربی در زیر پرچم عثمانی در صورت وضع قانون اساسی برا

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت fumi.ir

ی خلافت.
۳- اینکه مساوات در مورد عرب و ترک رعایت شود.
۴- اجرای اصلاحات واجب به روش واجب (اصلاحات بالفعل باشد)
۵- استقلال هر ولایت از ولایتهای عربی با تمام داراییش و اینکه ولایت آن به والی عرب یا معاون عربی واگذار شود»[۱۳۵] اما به نظر می رسد که این آگاهی ملّی، هنوز خواستار جدایی از ترکها نیست بلکه آنچه را که اعراب در آن برهه از زمان خواستارش بودند رسیدن به اهداف خود از دولت عثمانی بوده است. به عنوان مثال، المقطم بعنوان یکی از سران آن روز اینگونه می گوید: «براستی که اعراب از لحاظ اداره ی کشور و مناسب دولتی مظلوم واقع شده اند و اگر حضرت سلطان این حقیقت را بداند به عربها حق می دهد و ما بدون هیچ شک و تردیدی به حسن نیّت سلطان می نگریم و لیکن ما در اینکه آیا این حقایق به او می رسد یا نه شک داریم» و واضح تر از این گفته، بیانات «خلیل غانم» فرستاده سوریه در مجلس عثمانی و نیز یکی از مؤسسان انجمن ترک در پاریس است «ما خواستار جدایی عرب از ترک نیستیم زیرا که آن باعث خرابی و ویرانی است بلکه از صمیم قلب خواستار پیوستن و ادغام دو ملت هستیم تا جایی که یک ملت شویم ولی به شرطی که حقوق و تکالیف برابر شود» اما این روحیه مسالمت آمیز جویانه، چندان ادامه پیدا نمی کند تا جایی که برخی اصلاح طلبان عرب خواستار جدایی عربها از قوم ترک و نیز برگرداندن قدرت گذشته عرب شدند از این طبقه می توان به ابراهیم الیاز جی، عبدالرحمن الکواکبی اشاره کرد.»[۱۳۶]
به طور کلّی برای این تعصب زبانی- تاریخی در ادبیات آن روز علت های گوناگونی وجود دارد که عبارتند از:
۱- وارد شدن نظام سیاسی به مصر و ظهور آن به عنوان یک دولت عربی پیشرفته.
۲- ورود پیشرفت علمی و مطبوعاتی در سوریه و عراق
۳- و اینکه ترکها با وجود شدّت و سختگیرهایشان بر اصلاح طلبان عرب هنوز هم به زبان عربی به عنوان زبان مذهب و فرهنگشان می نگریستند و خودشان را از حامیان آن به حساب می آورند»[۱۳۷]
درگیری میان قیمومیت و استقلال:
جنگ جهانی در سرزمینهای عربی و مخصوصاً مصر و عراق و سوریه باعث ایجاد آرزوهای قومی فراوانی شد و تعصب قومی میان عرب دیگر نمی خواست که نیازمند به وصیت و ارشاد برخی دولتهای بزرگ باشد و این چنین بود که میان وضعیت قیمومیت و استقلال دولتهای عربی اختلافات زیادی ایجاد شد. این تلاشها اساس عواملی که بیشترین اثر سیاسی در شعر دوره اخیر را داشته را تشکیل می دهد و آن در چهار پدیده ایجاد شد که آنها عبارتند از:
۱- سرپرستی ملّی مصر
۲- انقلاب عراق
۳- انقلاب سوریه
۴- قضیه فلسطین
که ما فقط به سرپرستی ملی مصر می پردازیم و از بحث پیرامون سه مورد بعدی خودداری می نماییم.
این بحث، یک بحث قدیمی است که زمان آن به عهد اشغال انگلیس برمی گردد و مؤسس آن مصطفی کامل است که حذب ملی را بنیان نهاد. در زیر به شعری از احمد شوقی که به مناسبت وفات مصطفی کامل سروده است اشاره می کنیم که در آن ملی گرایی او مورد تمجید قرار گرفته است.
لک الخطبُ التی غصَّ الأعادی بسورتها و ساغت للندامی
خطبه هایی داری که با تندیشان گلوی دشمنان را می فشارد و برای هم نشینان خوشایند و گواراست.
فکانت فی مرارتها زئیراً و کان فی حلاوتها بغاما
در تلخی آن خطبه ها غرش شیر و در شرینی آنها آواز نرم و لطیف آهوان نهفته بود.
بک الوطنیه إعتدلت و کانت حدیثاً من خرافهِ او مناما.
ملّی گرایی به واسطه ی تو قوام یافت در حالی که پیش تو جز خرافه گویی و رویا چیزی نبود.
بنیتَ قضیّه الاوطان فیها و صیَّرتْ الجلاء لَها دعاما.
تو قضیه ی ملیت ها را بنیان نهادی و دوری از وطن را ستون آن قرار دادی.
پرچم ملی گرایی در مصر، مدتی در دستان سعد زغلول بود و او در واقع مثال و الگوی جهاد ملی برای تمام ملتهای عربی همسایه بوده است. به همراه دوستانش به جزیره ی سیسیل، منتقل می شود و چون به مصر بازمی گردد بسیاری از ادبیان پیرامون او جمع شدند. ادیبانی چون: شوقی- حافظ- مطران- عقاد- مازنی و… تلاش همین گروه ها بود که منجر به انقلاب ۱۹۱۹ شد و مسئله امتیازات بیگانگان را به طور کلی از بین برد و سرانجام باعث رهایی مصر از قیمومیت انگلیس شد.[۱۳۸]
ادبیات ملّی:
«عواملی که باعث رشد ادبیات ملی در عصر معاصر شد، بیشتر عوامل سیاسی بود که نشأت گرفته از عواملی بود که بیشتر خارجی بودند. این عوامل که منجر به نهضت معاصر مصر شد. در واقع، همین تقویت روح ملی گرایی بود که باعث شد شاعران عرب، رو به مفاخر گذشته خود آورده و به تمجید و تبیین آن مفاخر ملی و بعضاً قومی بپردازند.
مخصوصاً قدیمی ترین کشور جهان که مصر باشد حتی مفاخر قبل از تاریخ بسیار فراوانی دارد و واقعاً مصری ها مدیون خارجی ها در کشف و بیان مفاخر تاریخی و باستانی خود هستند.»[۱۳۹]
شعر ملی ابو شادی
به راستی که انسان گرایی و انسان دوستی ابو شادی، مانع از سرودن شعر ملی او نشده است. ابو شادی که منتسب به دو خانواده است که هر دو از سران ملی گرا هستند، چگونه ممکن است که شعر ملی نسراید؟! در اینجا کافیست که به دایی بزرگش مرحوم مصطفی نجیب دوست مرحوم مصطفی کامل پاشا و یار دیگر او در دوره ی حیاتش اشاره شود و نیز به پدر بزرگوارش مرحوم محمد ابو شادی بک است که از بزرگترین ارکان هئیت اعزامی مصر به اروپا و از پیشگامان نهضت مصر به شمار می رفت.
لکن ابو شادی، هرگز به شعر ملی با نگاهی تعصب آمیز و کورکورانه نمی نگریست بلکه آنرا جایگاهی برای دوستی و زند
گی مسالمت آمیز قومی می دید، و آن را جایگاهی، کرامت برای ملتی رشید و زنده با سابقه ای طولانی می نگریست و با این روحیه، شعر ملی قدیم و جدید خود را سرود، اگر این شعور و درک قومی ابو شادی از مسائل ملی نبود ابو شادی هرگز در قصیده «نکبه نافارین» و «مفخره الرشید» را نمی سرود.
و همچنین است دیوان پر از فخرش به نام مصریات، اگر ابو شادی درک درستی از مسائل ملی نداشت چه بسا بیانات مؤثر او در موقعیت های مختلف ملی بیان نمی شد.
او چه بسا بزرگترین مجموعه از شعر زنده ملی برای شاعری که تلاشهای فراوانی برای تهذیب و پیراش ملت خود به کار گرفته است، به وجود نمی آمد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:59:00 ب.ظ ]